نوشته‌ها

107

داستان جذاب و بامزه “دوستی کک و مورچه”

روزي, روزگاري كك و مورچه اي با هم دوست بودند.

يك روز كك به مورچه گفت «من گشنمه.»

مورچه گفت «من هم همینطور.»

كك گفت «بريم چيزي بگيريم و شكم مون رو وصله پينه كنيم.»

ادامه مطلب …

ba3957_400x300

با کودک بد رفتار چه کار کنیم؟

هر زمان که مهمانی می روم از دست کارهای زشت فرزندم، نگرانم. مدام می ترسم که نکند کاری کند که آبروی من برود. هر برخوردی هم که می کنم رفتارهای زشت آن کمتر که نمی شود هیچ، خیلی مواقع تشدید می شود. ادامه مطلب …

%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9

مهسا و عروسک بهانه گیر

مهسا کوچولو یه عروسک قشنگ جدید خریده بود که هر وقت دکمه ی روی شکمش رو فشار می داد می گفت :”مامان … مامان من به به می خوام”

بعد مهسا یه شیشه شیر اسباب بازی بهش می داد. عروسکش شیرشو می خورد و  با لبخند از مهسا تشکر می کرد.

ادامه مطلب …

%da%a9%d8%a7%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b3

قصه زیبای کاکتوس و جوجه تیغی

یک روز سولماز کوچولو و مادرش به بازار رفتند. سر راهشان یک گل فروشی بود. سولماز کوچولو جلوی گل فروشی ایستاد و به گلهای داخل گل فروشی با دقت نگاه کرد. دست مادر را کشید و گفت: «مامان … مامان… از این گل های خاردار برایم می خری؟»

مادر به گل های پشت شیشه نگاه کرد و گفت: «اینها را می گویی؟ اینها کاکتوسند.»

ادامه مطلب …

%d8%ac%d9%86%da%af%d9%84-%d8%b4

پلیس های خوب جنگل

اردکها هر وقت دلشون می خواست می پریدند توی آب برکه ،و آب رو کثیف و گل آلود می کردند و به حق بقیه ی حیوونا که می خواستن آب بخورن اهمیت نمی دادن.

زرافه ی مغرور که به خاطر قد بلندش می تونست برگهای بالای درختارو بخوره ،بارها و بارها خونه ی پرنده هایی که روی شاخه های درختا بودند رو خراب می کرد و فرار می کرد.

ادامه مطلب …

boooo

بزغاله خجالتی

توی یه گله بز ،یه بزغاله خجالتی بود که خیلی آروم و ساکت و سر به زیر بود .وقتی همه بزغاله ها بازی و سر و صدا راه می انداختند اون فقط یه گوشه می ایستاد و نگاه می کرد.

وقتی گله بزغاله ها به یه برکه ی آب می رسید، بزغاله های شاد و شیطون برای خوردن آب می دویدند سمت برکه و حسابی آب می خوردند و آب بازی می کردند .

ادامه مطلب …

%d9%81%db%8c%d9%84

فیل ها در خواب علی کوچولو

روزی روزگاری

علی کوچولو قفس کوچکش را به حیاط آورد. قفس، پر بود از فیل های کوچولو!

علی کوچولو برای فیل هایش علف گذاشت. فیل ها علف ها را خوردند و گفتند: « باز هم علف بده! »

ادامه مطلب …

%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%81%db%8c%d8%af

اردوی مدرسه

قرار بود جمعه از طرف مدرسه به یک اردوی تفریحی برویم. محلی که برای اردو انتخاب شده بود یکی از کوه های زیبا و معروف بود که رودخانه های زیبا از میان آن عبور می کرد.

بی صبرانه برای رسیدن آن روز لحظه شماری می کردم.

ادامه مطلب …

amo-khargosh1

عمو خرگوش و دکتر بلوط

یکی بود یکی نبود بجز خدا هیچکس نبود.در جنگلی دور دور خرگوش پیری زندگی می کرد که عمو خرگوش صداش می کردن.
عمو خرگوش خیلی خیلی لاغر شده بود و هر روز از روز پیش ضعیف ترو کوچکتر می شد.

ادامه مطلب …