نوشته‌ها

45863

گردنبند گل گلی

خانم خرسه و آقاخرسه با دختر کوچولوی تپل مپلشان خرس گل گلی ،توی یک خانه ی بزرگ زندگی می کردند.آنها خانواده ی شاد و مهربانی بودند.روزها همراه دخترشان یعنی خرس گل گلی به جنگل می رفتند و میوه های جنگلی جمع می کردند و به خانه می آوردند و برای زمستانشان انبار می کردند. ادامه مطلب …

52369

انگوری و خاله پیش‌پیش

انگوری یک گربه سیاه کوچولو بود. یک روز مادر صدایش زد و گفت:«انگوری جان! امروز این ظرف پنیر را برای خاله پیش پیش ببر. توی راه مواظب سگ ها باش. سگ ها دشمن گربه ها هستند. آن ها را دنبال می کنند و می گیرند و می خورند.» ادامه مطلب …

125

قصه ی زیبای ” یه روز برفی همراه بابا برفی”

 زمستان سخت و سردی بود و برف ها به شدت از دل آسمان به زمین هجوم آورده بودند.

درخت ها را سرما زده بود و خشک خشک شده بود، مثل شاخ بز، خشک و قهوه ای رنگ شده بودند. نه گل مانده بود نه سبزه، نه ریحان، نه پونه، نه مرزه.

ادامه مطلب …

107

داستان جذاب و بامزه “دوستی کک و مورچه”

روزي, روزگاري كك و مورچه اي با هم دوست بودند.

يك روز كك به مورچه گفت «من گشنمه.»

مورچه گفت «من هم همینطور.»

كك گفت «بريم چيزي بگيريم و شكم مون رو وصله پينه كنيم.»

ادامه مطلب …

103

قصه ی زیبای “ملخ و مورچه ها”

یه ملخ مرده نزدیک در حیاط روی زمین افتاده بود و مورچه ها دورش جمع شده بودن. مورچه ها داشتن سعی می کردن ملخ رو با خودشون ببرن.

نی نی از عقب حیاط به ملخ نگاه می کرد اما تنهایی جلو نمی رفت.

ادامه مطلب …

23698

میز ناراحت

به نام خدا داستان مادرباره میز ناراحتیه که بچه ها هر روز روی اون یادگاری مینوشتند و اونو خط خطی میکردند. ادامه مطلب …

12589

چالش های رفتاری کودک سه ساله

زندگی یک کودک سه ساله چگونه است؟ چیزهای عجیبی در رابطه با کودک سه ساله وجود دارد، و غالبا چیزهای مشکلی نیز وجود دارند.

این مطالب از کتاب اسنتیتوی گزل در مورد کودک سه ساله برگرفته شده اند ادامه مطلب …

148963

دستم را بگیر کوچولو!‌

پسرش که دنیا آمد؛‌ تپل و مپل بود عینهو یک پهلوان.‌.. یک رستم درست و حسابی.‌  از روزی که دنیا آمد وقتی پدر دستش را نوازش کرد؛ انگشتان کوچولویش را دور انگشت اشاره پدر گــره کرد. پدر ذوق زده به همه نشان داد:‌  ببینید میشه روش حساب کرد از حالا دستمو محکم گرفته!‌ مادر بزرگها و پدر بزرگها و خاله و عمه و عمو و دائی که همه تو بیمارستان جمع شده بودند ذوق زده بودند و شاد نگاهش می‌کردند.‌ بچه در آغوش زنش بود؛‌ به هم عمیق نگاه کردند و هر دو بالای سر نوزاد را بوسیدند…! ادامه مطلب …

12589

آستین نو بخور پلو

روزی ملا نصرالدین به یک مهمانی رفت و لباس كهنه ای به تن داشت .صاحبخانه با داد و فریاد او را از خانه بیرون كرد .

او به منزل رفت و از همسایه خود ، لباسی گرانبها به امانت گرفت. ادامه مطلب …

23698

قصه گویی چه تاثیری در زندگی کودک دارد

قصه ها، بهترین راه برای گفت وگو با كودكان در مورد سوء رفتارهای شان است.خیلی از والدین می پرسند، قصه گویی چه تاثیری در زندگی کودک دارد؟ قصه زندگی را از نوع آغاز می کند. خیالپردازی را غیر مستقیم یاد می دهد. در ذهن کودک سوال ایجاد می کند و به کودک یاد می دهد حوادث را بهم بچسباند. باعث می شود خدا را پیدا کند و واقعیت ها را کشف کند. ادامه مطلب …